| |
شعر |
| |
جمعه دوم تیر 1385-
-محمد رئوف |
| |
عشق یعنی
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ماتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن
نگاه مرا باور كن دستان مرا باور كن احساس مرا باور كن قلب مرا باور كن حرف مرا باور كن
آري
اظطراب در نگاه من از شور عشق توست لرزش دستانم از انتظار ديدار توست احساس گرمم از حرارت نگاه توست تپش قلبم از به ياد آوردن خاطرات توست....
و حرف من اين است :
" آري....هنوز هم دوستت دارم...."
کاش میتوانستیم فاصله های میان وجودمان را کم کنیم و با هم یکرنگ شویم....کاش میتوانستیم این یکرنگی را حفظ کنیم و با هم یکی شویم.. وکاش میتوانستیم این یکی بودن را حفظ کنیم و هرگز جدا نشویم |
| |
لینک ثابت
|
شعر یک عزیز |
| |
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385-
-محمد رئوف |
| |
به اون خدای آسمون ساده ازت نمی گذرم یه روز میارم به سرت هرچی اوردی به سرم یه روز تلافی میکنم همه دروغهای تورو اون روز نمیگم که بمون اون روز فقط میگم برو کاشکی دست سرنوشت تو روزگارت می نوشت بختت سیاه ست یه عالمه بدی می بینی از همه کاشکی تو اوج بی کسی به گل بشینه قایقت زنده به گورت بکنه تلف بشه دقایقت کاشکی ببینم به سرت نمونده یک موی سیاه بپوسی کنج بی کسی مثل یه سنگ لب چاه
|
| |
لینک ثابت
|
nd3p |
| |
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385-
-محمد رئوف |
| |
@OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO@
O OOOOOOOOOOOOOOO0OOOOOOOOOOO0OOOOoooooooOOOOOOO
OOOOOOOOOO\OOOOOOOO000OOOOOOOO/OOOOOOOOO
OOOOOOIOOI\OO\OOOOOOOOOOOOOO/OO/IOOIOOOO
OOOOOOIOOIO\OO\OOOOOOOOOOOO/OO/OIOOIOOOO
OOOOOOIOOIOO\OO\OOOOOOOOOO/OO/OOIOOIOOOO
OOOOOOIOOIOOO\OO\OOOOOOOO/OO/OOOIOOIOOOO
OOOOOOIOOIOOOO\OO\OOOOOO/OO/OOOOIOOIOOOO
OOOOOOIOOIOOOOO\OO\OOOO/OO/OOOOOIOOIOOOO
OOOOOOIOOIOOOOOO\OO\OO/OO/OOOOOOIOOIOOOO
OOOOOOIOOIOOOOOOO\OO\/OO/OOOOOOOIOOIOOOO
OOOOOOIOOIOOOOOOOO\OOO/OO000OOOOOIOOIO00OO
OOOOOIOOOOIOOOOOOOO\O/OOOoOOOOOIOOOOIOOO
OOOOOIOOOOIOOOOOO00OOOOoooOOOOOOOIOOOOIOoO
OOOOOOOOOOOOO MOHAMMAD RAOOFOOO0OOoooo000OOOO00OO
OOOOID: Sh_baran2009OOEMIL:Sh_baran2009@yahoo.comO0OO
@OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO@ |
| |
لینک ثابت
|
شعر |
| |
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385-
-محمد رئوف |
| |
مي روم خسته و افسرده وزار سوي منزلگه ويرانه’ خويش به خدا ميبرم از شهر شما دل شوريده و ديوانه’ خويش مي برم تا ز تو دورش سازم ز تو، اي جلوه’ اميد محال مي برم زنده بگورش سازم تا از اين پس نكند ياد وصال
|
| |
لینک ثابت
|
عشق یعنی چه ؟ |
| |
چهارشنبه سی ام فروردین 1385-
-محمد رئوف |
| |
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني سروراي آويختن عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني عطر گلهاي سفيد عشق يعني يك بغل دلدادگي
|
| |
لینک ثابت
|
شعر |
| |
شنبه دوازدهم فروردین 1385-
-محمد رئوف |
| |
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی انتظار انتظار عشق یعنی هر چه دیدن عکس یار |
| |
لینک ثابت
|
شعر |
| |
پنجشنبه دهم فروردین 1385-
-محمد رئوف |
| |
نگو که اشتباه ، نگو که راستي راستي
از ته دل هميشه ، فقط منو مي خواستي
|
| |
لینک ثابت
|
شعر |
| |
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384-
-محمد رئوف |
| |
نمی دانم که بی تو کیستم من
اگر روز نباشی نیستم من
دل درد آشنا را در تو دیدم
تو می دانی خدا را در تو دیدم
حسد با خون بود رنگ وجودش
همین دفتر بورید تار و پودش
اگر آسوده هم ماند که دل نیست
دل هست نازنینم سنگ و گل نیست
|
| |
لینک ثابت
|
شعر |
| |
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384-
-محمد رئوف |
| |
دل دیدن رویت از خدا می خواهد
وصلت به تزرَع و دعا می خواهد
هستند شکر لبان در این بس
لیکن دل دیوانه تو را میِ خواهد |
| |
لینک ثابت
|
شعر |
| |
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384-
-محمد رئوف |
| |
روزی که فلک از تو بریده است مرا
کسی با لب پرخنده ندید است مرا
چندان غم هجران تو بر دل دارم
من دانم و آنکس که آفریده است مرا |
| |
لینک ثابت
|
شعر |
| |
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384-
-محمد رئوف |
| |
به كه بايد دل بست؟ به كه شايد دل بست؟
سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .
هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را
گرم، پاسخ گويد
نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر
قدمي، راه محبت پويد
|
| |
لینک ثابت
|
شعر |
| |
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384-
-محمد رئوف |
| |
اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم
و یا از روی نادانی فقط خود را پسندیدم
اگر از دست من وخلوت شب گریه ها کردی
و من بر خود نیاوردم گناهم را ببخش..
|
| |
لینک ثابت
|
شعر |
| |
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384-
-محمد رئوف |
| |
از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟
ريشه عشق، فسرد
واژه دوست، گريخت
سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟
|
| |
لینک ثابت
|
شعر |
| |
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384-
-محمد رئوف |
| |
میری وخاطره ی بودن تو جا می زاری
من و با ارزوهام دوباره تنها می زاری 
برو شاید زمونه یه روز ما رو آ شتی بده 
باز خبر از اون روزهایی که دوستم داشتی بده 
|
| |
لینک ثابت
|
شعر |
| |
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384-
-محمد رئوف |
| |
زندگي گل زردي است به نام غم 
فرياد سياهي است به نام آه
رشته کوهي است به نام آرز
و رودخانه اي است به نام عشق
که به درياي صفا مي ريزد
زندگي يعني عشق، محبت، اميد و آرزو
که در آخر به بياباني به نام وداع منتهي مي شود
|
| |
لینک ثابت
|
شعر |
| |
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384-
-محمد رئوف |
| |
محبت ره به دل دادن صفای سینه می خواهد
بیاد یکدگر بودن دل بی کینه می خواهد
خواهم تو را مهمان کنم در گوشه ای از قلب خود
ایا قبولش می کنی این کلبه ویرانه را  |
| |
لینک ثابت
|
|